چکیده

آموزش مفاهیم تخصصی حوزه مدیریت و صنایع به سبکی قابل درک برای عموم علاقه مندان به حوزه های مختلف کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار از مشکل ترین فعالیت ها می باشد. این کتاب با بهره گیری از یک سبک رمان گونه به ساده ترین شکل ممکن توانسته است مفاهیم مدیریت مشارکتی و صنایع و بهره وری سازمانی را بیان کند.

    • مقدمه: چگونه این کتاب به دست بنده رسید؟

مردادماه بود که درخواستی مبنی بر کوچینگ اسکرام یک شرکت خوب فناوری اطلاعات بنام گروه انفورماتیکی پاکا با مدیریت آقای مهندس شمگانی مطرح شد. زمانی که با مهندس شمگانی اولین جلسه آشنایی با مجموعه پاکا و کسب و کارشان را داشتم خیلی مشعوف بودم که با یکی دیگر از مدیران مشتاق و پیگیر تحول کسب و کار, بهبود و توسعه آشنا می شدم. مدیری که نیروی انسانی برایش ارزش دارد و افزایش بهره وری و توسعه را پیگیر است. خوشحالم از اینکه در این اوضاع اقتصادی مدیران خوب ما روز به روز به افزایش بهره وری می اندیشند.

        • آنکس که بداند و بداند که بداند / اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
        • آن کس که بداند و نداند که بداند / آگاه نمایید که بس خفته نماند
        • آن کس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به منزل برساند
        • آن کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند

    و اما چرا این دوره کوچینگ با سایر کوچینگ های بنده تمایز داشت!؟

قانون “کارما” کار خودش را کرد: جلسه دوم کوچینگ اسکرام در شرکت پاکا رو به اتمام بود که یکی از کارکنان محترم این شرکت آقای مهندس آرش رفتاری کتابی را جهت مطالعه به بنده دادند بنام : “تیم ملی بهبود داستانی عاشقانه از یک تحول کسب و کارانه ” نوشته هادی آقازاده . رسیدن این کتاب دست بنده شبیه این بود که انگار یکی از قوانین “کارما ” در حال فعالیت بود. به همین دلیل دست‌به‌قلم شدم تا مطلبی بنویسم.

    • نبش قبر خاطرات خیلی دور, خیلی نزدیک

مقدمه این کتاب رمان گونه عاشقانه را خواندم و برایم جالب بود چون سبک نوشتارش شبیه نوشتارهای خودم بود ساده و بی الایش. هر چه جلوتر می‌رفتم حس پیوند عمیق تری با این کتاب می‌گرفتم انگار که هر بخش آن را عمیقا تجربه کرده ام! هر چه کتاب را بیشتر ادامه میدادم همزادپنداری من با امیرحسین که شخصیت اصلی داستان بود بیشتر میشد ! و صحنه هایی از گذشته پر فراز و نشیب یکی از تجربه های کاری بنده جلوی چشمانم می‌گذشت! با خواندن بخش هایی بغض گلویم می ترکید و با بخش هایی مشعوف و جاهایی هم حس غرور و قدرت در بند بند وجودم زبانه می کشید. انگار امیرحسین (شخصیت اول این داستان) خود من بودم. چقدر وجه اشتراک بین ما بود!

    • گاهی چه زود دیر می شود گاهی…

سال ۹۰-۹۱ بود ،سالی پر از رویدادهای شیرین و تلخ. زمانی که یک کارگاه کوچک ترشیجات و شوریجات رو به ورشکستگی می‌رفت و از ۱۵ نیروی کار، تنها ۵ نفر مانده بودند. این کارگاه کوچک در یکی از مناطق صنعتی اصفهان قرار داشت و رو به تعطیلی می‌رفت. ازآنجا که یکی از سهامداران این کارگاه با بنده آشنایی نزدیکی داشتند و هرروز گله و شکایتشان را می‌شنیدم ، تصمیم گرفتم کمکی کرده باشم !آن زمان جوان بودم و جویای نام و البته نان ! رویای من این بود که یکی از برترین مدیران جوان کشور شناخته شوم و چه فرصتی بهتر از این ! خلاصه می‌گویم که در مدت ۹ ماه توانستم کارگاه روبه تعطیلی ۵ نفره را تبدیل به کارخانه‌ای کنم که محصولاتش به برخی کشورهای عربی صادر شد و هم اکنون هم می شود و از طرفی محصولاتش به شمالی‌ترین و جنوبی‌ترین نقطه کشور توزیع شد و هم اکنون هم همینطور است. زمانی که تصمیم به شروع این تحول گرفتم هیچ درکی از “فرایند” و “بهبود عملکرد”نداشتم، نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم فقط باور داشتم که موفق می‌شوم و باید این کار رو انجام می دادم.

    • به گفته ریچارد برامون مدیر گروه ویرجین: “اگر کسی به شما یک فرصت کاری را پیشنهاد کرد، اما اطمینان نداشتید که بتوانید آنرا انجام دهید، ابتدا آنرا قبول کنید سپس یاد بگیرید که چگونه آنرا انجام دهید.” ریچارد برانسون

آن زمان من دانشجوی ارشد مهندسی نرم‌افزار بودم و همزمان چندین فعالیت مختلف انجام میدادم(عجب دورانی بود!) و هیچ‌چیزی راجع به مهندسی صنایع نمی‌دانستم شروع کردم به خواندن کتاب‌های مدیریتی ! حتی نمی‌دانستم که چه باید بخوانم و از کجا شروع کنم یا چه کلاسی بروم ! آن‌قدر کتاب خواندم که پله پله به دنیای مهندسی صنایع و مدیریت کسب وکار وارد شدم و مفاهیمی که یاد می‌گرفتم را به‌سرعت اجرایی می‌کردم . از ‘گسترش کیفیت فراگیر QFD’ تا ‘مدیریت ارتباط با مشتری CRM’ ، از مهندسی ارزش گرفته تا ابزار های مدیریتی و …

    • آری این چنین بود ای برادر …

دوران پر استرسی بود برای بنده ایمان داشتم که موفق میشوم و البته انگیزه های لازم را هم داشتم. چه بلاهایی که سرمان نیامد و چه دستاوردهایی که نداشتیم ! اگرچه پس از ۹ ماه تلاش موفقیت‌های بسیار بی‌نظیری کسب شد و یک کارگاه ۵ نفری تبدیل به یک کارخانه ۵۰ نفری با تنوع محصولات مختلف مربایی ،ترشیجات و شوریجات و انواع سرکه و غیره شد. خیلی زود برند آن تبدیل به یک برند شناخته شده شد و یکی پس از دیگری لوح های تقدیر و مجوزهای تولید از راه می رسیدند. هر چند پایان آن برای بنده خوشایند نبود ولی بهترین تجربه ها و دانش را بدست آوردم…

    • خلاصه کلام

خلاصه اینکه خواندن این کتاب رمان گونه فوق العاده آموزنده و کاربردی مقدماتی را به کلیه علاقه مندان حوزه کسب وکار و کار آفرینی توصیه می کنم . اگر میخواهید مفاهیم پایه مدیریت مشارکتی و صنایع و تولید را با زبانی ساده و دقیق بیاموزید حتما این کتاب را مطالعه کنید! از نویسنده این کتاب سپاسگزارم که رویکرد کایزن رو در سراسر کتاب بخوبی بکار بسته اند تا کتابی ساده و پرمغز آماده شود و امیدوارم برای خوانندگان محترم نقطه عطفی در تحول کسب و کارشان باشد . حقیقتا مطالعه این کتاب نبش قبری بود که با خواندن آخرین بخش آن جانی دوباره در من دمیده شد و گویی جهان فریاد می‌زند “برخیز و سلامی دوباره به زندگی کن…”

کلمات کلیدی

مدیریت مشارکتی، تحول کسب و کار، مهندسی صنایع، کایزن، بهبود مستمر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *